حسين شهيدى مازندرانى

42

سرگذشت تهران ( فارسى )

گزارش كاملى از وضعيت تهران آن زمان را در سفرنامه خود آورده كه ترجمه‌اش در مرآة البلدان اعتماد السلطنه آمده است . موريه مىنويسد : « پايتخت حاليهء ايران ، تهران است . دور باروى اين شهر از چهارونيم الى پنج‌ميل است . اين شهر را شش دروازه است كه سردر و جوانب آنها را كاشىكارى كرده ، صورت ببر و حيوانات ديگر را در كاشىها نقش كرده‌اند . در سمت شمال مغربى تهران بعضى يكه‌برج‌ها در حوالى بارو است كه در يكى از آنها يك لولهء توپ و يك زنبورك ديدم . شهر تهران به بزرگى شيراز ولى خانه‌ها و ابنيه آن كمتر از شيراز است . عمارات تهران چندان خوب نيست . زيرا كه غالبا با خشت خام بنا شده و شباهت آن به ابنيهء عاليه كمتر است . تنها بنايى كه قابل ملاحظه و تعريف است مسجد ناتمام شاه است و غير از آن شش مسجد كوچك در تهران هست كه قابل ذكر نيست . اين شهر سه چهار مدرسهء بزرگ بيشتر ندارد . افواها مىگويند صد و پنجاه كاروانسرا و به همين شماره حمام در تهران هست . دو ميدان بزرگ يكى در شهر و يكى در ارك تهران است . دو عمارت ييلاقى سلطنتى در اين شهر است : يكى قصر قاجار و يكى نگارستان كه تازه بنا مىنمايند . هواى تهران به جهت نزديكى آن به كوه البرز و درياى خزر كه پشت كوه البرز است ، مختلف مىباشد و در تابستان نهايت ناسازگارى را دارد . زمين شهر ، پست و با رطوبت و شوره‌زار است . فصل گرما عجايز و عاجزين در شهر نمىمانند . آب تهران نيز تعريفى ندارد . اتباع سفارت ما اغلب به امراض مختلفه مبتلا شده‌اند . منشى سفارت ما كه ايرانى است مبتلا به ناخوشى سختى شده و مشرف به موت است . چون به طبيب سفارت معتقد نبود اطباى ايرانى او را معالجه مىكردند . در شش روز شش فصد كامل از او كردند . بعد از آن كه مرگ را به رأى العين ديد ، در باب رجوع به طبيب سفارت از ديوان خواجه حافظ تفألى گرفت ، اتفاق خوب آمد . معذلك جرأت به اين كار نمىنمود . ما را يقين شد كه اين مرد بايد بميرد . بعد از چند روزى بهبودى حاصل نمود و به سفارت آمد . معلوم شد يكى از اطباى پادشاهى او را به آب هندوانه علاج نموده . . . » « 1 » موريه در ادامه مىنويسد : « وقت ظهر از منزل حركت كرده و به [ سوى ] عمارت سلطنتى راه افتاديم . . . از كوچه‌هاى تنگ پرگل عبور كرديم ، در دو طرف هر كوچه جمعى براى تماشاى ما ايستاده بودند . به ميدان بزرگى كه وراى ميدان ارك است وارد شديم . در دو طرف مدخل ميدان يك شير و يك خرس زنجير كرده نگاه داشته بودند . از اين ميدان گذشته ، از تخته پل عبور نموده ، وارد ميدان ارك شديم . » « 2 »

--> ( 1 ) . مرآة البلدان ، ج 1 ، ص 855 - 856 . ( 2 ) . همان ، ص 855 - 857 .